تحقّق گرایی انتزاعی

تحقّق گرایی انتزاعی

تحقّق گرایی انتزاعی Abstract Realization  ميرا: آرش، يه وقتايى فك ميكنم تو، بيشتر از اونكه عاشق من باشى، عاشق "ايده" ى شخصى خودت  از عشق هستى. آرش: به فرض اينكه تعريفمون از عشق يكى باشه، ميشه بگى منظورت از "ايده" راجع به عشق چيه؟ ميرا: حسم اينه كه تو تعريف و انتظاراتت...

هجوم

هجوم

هجوم Invasion  ميرا: آرش، فكر ميكنى اگه يه موقع اون سرانجامى كه دوست داريم بينمون بشه، نشه... ميتونيم دوتا دوست عادّى بمونيم؟ آرش:  ... سوال بغرنجيه ميرا. بخش منطقى[1] ذهنم ميگه ميشه، بخش اخلاق مدار[2] ذهنم ميگه نميشه... بخش هيجانى[3] ذهنم ميگه قول نميدم، ولى سعى...

مغز سه گانه ى آرش

مغز سه گانه ى آرش

مغز سه گانه ى آرش Arash’s Triune Brain میرا: وقتی از گذشتم با اون میگم، میرنجی؟ آرش: آره… یا نمیدونم شاید یه بخشایی از مغزم احساس رنجش میکنه. با نظريه ى مغز هاى سه گانه ى مَك لين[1] آشنايى؟ میرا: باز میخوای اراجیف نوروآناتومیک تحویلم بدی؟ چرا نمیشه بعضی وقتا فقط یک...

زوال زنجيره اى

زوال زنجيره اى

زوال زنجيره اى The Serial Oblivion لوكيشن: بيمارستان مادزلى، جنوب لندن، دنمارك هيل، ساعت ٢:١٤ نيمه شب، هوا ابرى، آسمان سرخ فام تو پاويون، روى صندلى چرمىِ زوار در رفته اى لم داده بودم...خوابم نميبرد. در حال گوش دادن به دكلمه اى خاكسترى و شيرين از محمّد مختارى بودم, به...

شفا يا درمان

شفا يا درمان

شفا يا درمان مسئله اين است! !Cure or treatment, that’s the idea بِل: فك ميكنى من درمان ميشم؟ مانى: مطمئنا! بِل: شفا چطور؟ مانى: اون يك قصّه ى كاملا متفاوته! پ.ن مكان بيمارستان گايز كه در سال ١٧٢١ توّسط توماس گايز تاسيس شد.اندیشگاه روان سازه (ائتلاف روان، فلسفه و هنر)...

زنى كه با گرگ ها ميدود

زنى كه با گرگ ها ميدود

زنى كه با گرگ ها ميدود A woman who runs with wolves لوکیشن: دریاچه ی اولزواتر، کامبریا، انگلستان. ساعت ۱۷:۳۲، ۲۳ آگوست، هوا ابری. آرش در سکوت با دستانی که از پشت به هم قلّاب شده به آرامی راه میرود و میرا چند قدم جلوتر از او حصار چوبی و نم کشیده و پوسیده ی کنار دریاچه...

مرگ میرا

مرگ میرا

مرگ میرا Mortelle’s Death ١٧ سپتامبر ٢٠٢٠، ساعت ١٤:٢٠، لندن، محلّه ى ناتين هيل، بدفورد گاردن، شماره ٨١، طبقه ى ٢، اتاق خواب هربرت كرتزمر، هوا ابرى و نمناك  هربرت: (با چشمانى كه ميخندد) دير نكردى... مانى: (با تحكّم و لبخند) هربرت، من دير نميكنم. هربرت: اين مدّت كه...

تشنّج زير آستانه اى

تشنّج زير آستانه اى

تشنّج زيرآستانه اى Subliminal Seizure لوكيشن: اتاقى كوچك با پنجره اى شرقى، آرش و ميرا روى تختى ژاپنى با فريم و پايه هاى كوتاه و قطور از آبنوس و رو اندازى سفيد رنگ كنفى دراز كشيده اند. ميرا كتاب ميخواند و آرش خيره به سقف كوتاه اتاق قهوه ی دمی اش را هورت ميكشد. ميرا:...

آداب وداع

آداب وداع

آداب وداع Farewell Ritual آرش: به نظرت برخورد اوّل تو برداشت ما از روند يك ارتباط مهم تره يا آخرين ديدار؟ ميرا: مهم؟ آرش: منظورم اينه كه كدومشون بيشتر و قابل اطمينان تر راجع به حقيقت طرفين روايت ميكنه. ميرا: به نظرم اوّلين ديدار قطعا تاثيرگذاره؛ ولى ميتونه به شدّت هم...