تشنّج زيرآستانه اى

Subliminal Seizure

لوكيشن: اتاقى كوچك با پنجره اى شرقى، آرش و ميرا روى تختى ژاپنى با فريم و پايه هاى كوتاه و قطور از آبنوس و رو اندازى سفيد رنگ كنفى دراز كشيده اند. ميرا كتاب ميخواند و آرش خيره به سقف كوتاه اتاق قهوه ی دمی اش را هورت ميكشد.

ميرا: آرش، يادته اون اوّلا كه تازه آشنا شده بوديم؟

آرش: آره ميرا…

ميرا: يادته همش متزلزل بودى و من نميفهميدم چته؟

آرش: (با لبخندى آغشته به شرم) آره ميرا…

ميرا: هيچ وقت نفهميدم چرا انقدر رفتارات تشنّج توش داشت.

آرش: (بلند ميشود و پرده ى اتاق را تا نيمه ميكشد) آره هنوزم تشّنجه هست، ولى “زير آستانه اى[1]” تر شده. انگار همش ميسنجيدم ديناميك بينمون رو (به تخت بازميگردد) نميفهميدم چرا من؟

ميرا: (سرش را از روى كتاب قطور روى زانوهاى جمع كرده اش برميدارد و از بالاى عينك قاب نارنجى اش با چشمانى كه برق ميزند) يعنى معلوم نبود؟

آرش: ( آهسته و با تردید نجوا میکند) از بين اونهمه آدمى كه اطرافت بودن… چرا من؟، همش منتظر بودم يه چيزى خرابش كنه. بعضی وقتا فك ميكردم دارى شوخی ميكنى باهام… همش مقايسه ميكردم خودمو با اون استادِ بيخودتون.

ميرا: (چشمانش ميخنديد) يعنى نميدونى هنوز چرا من آرش رو انتخاب كردم؟

آرش: ام… الان ميدونم، يعنى فك كنم كه ميدونم. ولى اون زمان، همش از اين موازنه ها بازنده بيرون مى اومدم و هى ميباختم به خودم! اين خيلى تلخه كه مدام ببازى به خودت!

ميرا: (سكوت) من چرا انتخابت شدم؟

آرش: (با سر به هوایی) نميدونم فك كنم هر چى تو آنيما[2] (بخش زنانه روان م) هست يا انتظار دارم كه باشه تو تو بود؛ همش يكجا!

ميرا: (سكوت)

آرش: (با چشمانى كه به روبرو خيره بود ولى به درونش مينگريست، يك جرعه از قهوه ى سردش مينوشد) چون هیچ چیزیت كپى نبود، تيپ نبود، مدل خودت بود! کاراکترت و … يه سرى كدهاى فكرى، رفتارى عجيب غريب به عنوان اخلاق كه مخصوص توه، از اين مزخرفات كه تو زمان مدرسه چپوندن تو مخمون نه.

ميرا: (كتابش را ميبندد به سمت آرش مايل ميشود و با دست راست، مچ دست چپ آرش را احاطه ميكند, در حالى كه انگشت اشاره اش روى سرخرگ راديال نبض ميگيرد) و من تو رو انتخاب كردم چون ديوونه اى، باهوشی، به طرز ترسناکی دقيقى و حواست هست بهم حتّى وقتى كه ظاهرا نيست؛ و اينكه ميدونم هيچ وقت فعّالا بهم آسيب نميزنى. آرش، منظورت از زير آستانه اى چى بود؟

آرش: خودت كه ميدونى ادراك زيرآستانه اى يعنى وقتى كه محرک در سطوح پايينترى از آگاهى تجربه بشه. مثل غم زير آستانه اى چشاى تو كه يك وقتايى تا آستانه ى مردمك چشات مياد بالا ولى سرريز نميکنه.

ميرا: (معذّب ميشود و دستش را به سمت فنجان آرش دراز ميكند) میدونی نظر من راجع به فرافکنی آنیما-آنیموس روی کالبد یک زن یا مرد چیه؟

آرش: (با بدبینی هوا را از بینی اش خارج میکند)

میرا: هیچ کالبد انسانی توانایی این رو نداره که برای تو یک آرکه تایپ[3] زنده و کارکردی باشه، و آنیمای فرافکنی شده ی تو رو برات زندگی کنه. تو اگه میخوای با زنی ارتباط برقرار کنی، باید به عنوان یک زن باهاش مرتبط بشی نه به عنوان جایگاهی برای زندگی کردن بخش زنانه ی خودت…

آرش: به نظرت چه اتّفاقی می افته وقتی این فرافکنی فرو میریزه…

میرا: پروسه ایه که من بهش میگم توٌهم زدایی[4]! کلمه ی با شکوه و شیکیه ولی به هیچ وجه خوشحال کننده نیست…

آرش: (با نگرانی و تردید) به نظرت ما این مرحله رو به سلامت رد کردیم؟

میرا: (با پهنای دست آزادش دو سمت چال گونه های آرش را میفشارد و بعد از مکثی کوتاه با لبانش گردن او را لمس میکند) باهوشی آرش ولی نزدیک بین، انقدر درگیر جزئیاتی که تصویر بزرگ تر رو نمیبینی. یک رابطه مدام زیر هجمه ی ضربات بی تاب  پتک «واقعیت» قرار داره، و این آتشِ «انتخابه»  که تعیین میکنه اون رابطه چه سرانجام و شکلی خواهد داشت و اصن میخواد که تاب بیاره این روند رو یا نه…

آرش: (با رنجیدگی) این یک قُلپ آخر قهوه دمی به نظرم تلخ تر از بقیشه …

 

[1] Subliminal

[2] Anima and Animus:

در مکتب روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ به بخش ناهشیار یا خودِ درونیِ راستینِ هر فرد گفته می‌شود که در مقابل نقاب یا نمود برونی شخصیت قرار می‌گیرد. آنیما در ضمیر ناهشیار مرد به صورت یکی شخصیت درونی زنانه جلوه‌ گر می‌شود و آنیموس در ضمیر ناهشیار زن به صورت یکی شخصیت درونی مردانه پدیدار می‌شود.

[3] Archetype:

در حوزه روانشناسی، آرکتایپ یا کهن الگو عبارت است؛ تصاویر، الگوها و مدل هایی که از ناخودآگاه جمعی بیرون می آیند و در رؤیاها، اساطیر و افسانه ها ظاهر می شوند و در همه انسان ها طیفی از آن وجود و مشابهت دارد.

[4] Disillusionment