هجوم

Invasion 

ميرا: آرش، فكر ميكنى اگه يه موقع اون سرانجامى كه دوست داريم بينمون بشه، نشه… ميتونيم دوتا دوست عادّى بمونيم؟

آرش:  … سوال بغرنجيه ميرا. بخش منطقى[1] ذهنم ميگه ميشه، بخش اخلاق مدار[2] ذهنم ميگه نميشه… بخش هيجانى[3] ذهنم ميگه قول نميدم، ولى سعى ميكنم.

ميرا: اخلاق اين وسط نقشش چيه؟

آرش: ببين ميرا، اين چيزيه كه تو فضاى روان درمانى با مراجعام تجربه كردم، وقتى كه در روند “انتقال[4]” يك نفر روان شو برات لايه به لايه عريان ميكنه، ديگه راه برگشتى نيست، نميتونى خارج از فضاى امن درمان تو چشاش زل بزنى انگار نه انگار كه اتفاقى افتاده… جريحه دار ميشه حتى اگه خودش متوجه نشه؛ براى همينه كه مهمه خارج اتاق درمان هيچ ارتباطى بين درمانگر و درمانجو نباشه.

ميرا (با رنجيدگى): من درمانجو ِتو نيستم.

آرش: مطمئنا نه… در رابطه تا حدى “متقابل” ما، غير از روان “تن” هم عريان شده!

ميرا: من هنوز غيراخلاقى بودنِ “ارتباط” بعد از “رابطه” رو نفهميدم .

آرش: روى جسم عريان ميشه حجاب كشيد، ولى روان عريان، تا ابد براى اون كسى كه پيشش عريان شدى، عريان ميمونه، به نظرم واسه همينه شازده كوچولو ميگه، تو تا ابد نسبت به كسى كه اهليش كردى مسئولى.

ميرا: هنوز نفهميدم!

آرش: به نظر احتمالا غيرقابل تعميم من، يك تهاجم تلويحى هست تو اين اتفاق، اينكه من تو رو بعد روزها وسط يك خيابون شلوغ ببينم، اين حس و بم ميده كه يهو لباسام ناپديد بشن، بين مردم و عريان عريان شم! ممكنه سركوب كنم اين حسُ و يا به روى خودم نيارم، ولى يه تشنّجى در جريانه زير نقاب و لبخند ظاهرا متمّدنانه ى ارتباط بعد از رابطه.

ميرا: هجوم…عريانى…غيراخلاقى… آرش، تو چقدر آدم اخلاق-مدارى هستى؟

——

پ.ن  اين فريم در آپريل سال ٢٠١١ ميلادى ساعت ٢:١٣ دقيقه بامداد در محلّه Hove شهر ساحلى برايتون گرفته شد.

 [1] Rational

[2] Ethical

[3] Emotional

[4] Transference